وقتی از رشد بورس صحبت میکنیم، باید واقعبین باشیم؛ این بازار مثل یک موجود زنده است که نفس میکشد و تحت تأثیر عوامل متعدد، مثبت یا منفی، تغییر مسیر میدهد. امروز اگر بخواهیم بدانیم چه چیزهایی جلو پای بورس قرار گرفته، باید اول موانع اصلی را بشماریم.
موانع اصلی پیشروی بازار
سرمایهگذاران در ماههای اخیر با چند چالش جدی مواجه بودهاند:
- ریسک سیاسی و احتمال جنگ که هر لحظه میتواند فضای سرمایهگذاری را ملتهب کند.
- پایین بودن نرخ دلار نیما که مستقیم روی درآمد شرکتهای صادراتی اثر منفی دارد.
- بالا بودن نرخ بهره بانکی که باعث میشود سرمایهگذاران ترجیح دهند پولشان را در بانک یا اوراق بدون ریسک بگذارند.
- رکود در تولید که سودآوری صنایع را کاهش میدهد.
- تورم بالا که هم قدرت خرید را میبلعد و هم فضای کسبوکار را بیثبات میکند.
- ناترازی انرژی که مخصوصاً صنایع بزرگ مثل فولاد و پتروشیمی را تحت فشار میگذارد.
هر کدام از این عوامل یک جور ترمز برای بورس هستند. اما سؤال مهم این است: کدام ترمز قویتر عمل میکند؟
کدام متغیر دست بالاتر را دارد؟
ریسک جنگ را کنار بگذاریم — چون هم پیشبینیاش سخت است و هم میتواند هر لحظه بازار را غافلگیر کند — و برویم سراغ عدد و رقم. وقتی دادهها را بررسی میکنیم، یک نتیجه جالب میگیریم:
- ارتباط دلار نیما با شاخص بورس فوقالعاده بالاست؛ ضریب همبستگی حدود ۰.۹۵. یعنی تقریباً هر تکان بزرگ دلار نیما، شاخص را هم تکان میدهد.
- این عدد برای نرخ بهره بدون ریسک کمتر از ۰.۶ است؛ یعنی اثرش ملموس هست، ولی به قدرت دلار نیما نیست.
به زبان ساده، بورس با قیمت دلار نیما نفس میکشد. اگر این نرخ بالا برود، شرکتهای صادراتمحور به سود بیشتری میرسند و این سود به مرور در شاخص منعکس میشود.
سیاستگذار چه کند؟
اگر تصمیمگیران اقتصادی بخواهند محرکی برای رشد بورس ایجاد کنند، تغییر مثبت در نرخ دلار نیما اثر بهمراتب بیشتری خواهد داشت تا کاهش نرخ بهره.
کاهش نرخ بهره البته مفید است، ولی کلید روشن کردن موتور بورس احتمالاً به دست سیاستهای ارزی است.
جمعبندی
وقتی همه موانع را کنار هم میگذاریم، میبینیم که بورس بیش از هر چیز به سیاست ارزی در بخش نیما وابسته است. شاید این همان نقطهای باشد که اگر درست مدیریت شود، بتواند فضای امیدوارکنندهای برای سهامداران و سرمایهگذاران بسازد.